امروز:

ای هدایت کننده

یا امام هادی عزیزم
پادر میونی کن بین دو نفر ک همو میخان و روزگار نمیزاره..گره از کارمون وا کن..گره گشایی کن.



نوشته شده در : شنبه 12 فروردین 1396  توسط : .    نظرات() .

اسیر

برگشتم به دنیای وبلاگم باز..دقیقن تو روزای محرم..تو این روزا و شبا چنتا آرزو براتون دارم:
آرزو میکنم هرگز اسیر آدمی نشین که هرچقد براش توضیح میدید توضیحاتتونو نمیشنونه
آرزو میکنم هرگز اسیر آدمی نشین که همه محبتاتون..همه فداکاریاتونو...همه کاراتونو دقیقت تو یه لحظه فراموش میکنه
آرزو میکنم هرگز اسیر آدمی نشین که میزاره شبا با گریه بخابین
امیدوارم اگه هم اسیر همچین آدمی شدین خودتونو نجات بدین چون تو دنیایی که داریم زندگی می کنیم عشق هیچ مفهومی نداره و هیچ کس جز خودتون به دادتون نمیرسه...


نوشته شده در : پنجشنبه 15 مهر 1395  توسط : .    نظرات() .

بهم ریختگی

الان نمیدونم کجاس..روز خوبی نداشتم..از ظهر ی دلتنگی عجیب اومد سراغم..دلم میخاس فقط بخوابم یا گریه کنم..اصلا نمیدونم کجای زندگیشم..هیچ وقتی برام نمیزاره همیشه منم که اول اس میدم یا میزنگم..اونم چ زنگی فقط دو مین...دیروز گفت بیشتر وقت میزارم اما نذاشت..دلم میخواست حال امروزمو درک کنه کنارم باشه و با چنتا کلمه محبت آمیز دلمو بدست بیاره اما گارد گرفت و اینکارو نکرد.خوابیدم گریه کردم بغض کردم ولی اون گفت اخلاقم کنار بیا..خیلی چیزای دیگم گفت که جاش اون لحظه تو اون حالی که من داشتم نبود...خسته بودم..خیلی خسته..خیلی


الان باز نیست..اس میدم ارسال نمیشه..از اتاقم عکس انداختم ساعت 8براش فرستادم اما ندیده هنوز..ذوقم کور شد

احساس میکنم علاقه من به اون خیلی بیشتر از علاقه اون به منه

حس میکنم با همه فرق دارم


نوشته شده در : جمعه 23 بهمن 1394  توسط : .    نظرات() .

مدت کوتاه خوشی

نمیدونم چرا دوره خوشی هام کوتاس..خوشحالی زود از پیشم میره و غم لنگر میندازه...

شب خوبی نیست.


نوشته شده در : پنجشنبه 8 بهمن 1394  توسط : .    نظرات() .

گفت

حقیقت رو گفت و دیشب شادترین شبم تو این مدت بود...

توکلم ب خداست


نوشته شده در : سه شنبه 6 بهمن 1394  توسط : .    نظرات() .

حقیقت

دیشب گفت حوصله نداره بخوابم که فردا کلی کار باهام داره

گفتم کارای بد و غمگین؟گفت نه حقیقت

ساعت از 9 هم گذشته..هنوز حقیقتو نگفته..

بهش گفتم حقیقت همیشه برام تلخ بوده و خوابیدم.


نوشته شده در : یکشنبه 4 بهمن 1394  توسط : .    نظرات() .

دوست معمولی

خواست دوست معمولی باشیم گفتم نه همون همکار...
دیشب یه تکس دوست داشتن و اینا برام فرستاد تا 2 شب حرفیدیم بعد یهو غیب شد..ظهر که پرسیدم گفت خوابش برده بود..امروزم بخاطر یه ذوقی بش گفتم ای جان.. قیافه اومد برام...
دیگه پیامام نخونده موند و رفت سر کار
آخر شب ج پیام نخوندمو میده میدونم چون مودبه...
منم میخام دندون دردو بهونه کنم و الکی بگم میخابم..


نوشته شده در : سه شنبه 15 دی 1394  توسط : .    نظرات() .

دل تنگی

کارم شده این..همه غروبای جمعه کز کنم و دلم بگیره و دستم به هیچکاری نره به هیچ کتابی نره وفقط یه گوشه بشینم تنها به اونی فکرکنم که قرار بیاد..قراره یه دنیا محبت بیاره..قراره وقتی اومد دیگه دلتنگی نباشه اما نمیاد..تصمیم داره حالا حالاها نیاد..قراره دل تنگی ابدی شه...آه


نوشته شده در : جمعه 4 دی 1394  توسط : .    نظرات() .

BIRTHDAY


نوشته شده در : دوشنبه 23 آذر 1394  توسط : .    نظرات() .

این سکوت مرا ناشنیده مگیر

از در بسته عبور میکنه..از پنجره بسته عبور میکنه حتی از دیوار....

بی کسی رو میگم....دستام یخ زدن..دستکش نمیپوشم و هرگز یادم نمیره چه پاییز غمگینی دارم...سوءاستفاده...ترحم..سرزنش..بیماری..سرما..محصول پاییز امسال بود ... آخرین محصولش بی کسیه

بی کسی چیست؟؟وقتی دورت پر آدمه اما هیچ کس درکت نمیکنه یعنی تو بی کسی..حالا این وسط یکی میگه خدا رو داری!!!!!میگم آره خدا رو دارم اما آیا خدا دستمو میگیره که دیگه احساس سرما نکنم؟؟میگه خدا دستتو گرفته!!!میگم پس چرا اینقد یخم؟سکوت میکنه......

میدونم اگه شاگردام نبودن از تنهایی دق میکردم...میدونم سخت وصبور نیستم ادا درآوردنم بلد نیستم اما دیگران برام باید میارن...از تو...از دیگران..بیزارم




من هربار تنهایی ام را به مقصد عشق ترک کردم
گم شدم
معادله مجهولی نیست اینکه دنیای این روزهای من
فرار را بر قرارهای سر راهی ترجیح می دهد ....
من آنقدر آدم گریز شده ام که آدم روزهای عاشقی حساب نمی شوم

*حمیدرضا هندی *



موزیک در حال پلی : *راز دل* علیرضا قربانی


نوشته شده در : شنبه 14 آذر 1394  توسط : .    نظرات() .

#زنان علیه زنان#

کنار یکی از دوستای نزدیکم نشسته بودم که گفت :



"یه دختری تو دانشگاهمون بود دماغ گنده..قد کوتاه..پر آرایش...کلن همه کلاس بهش میگفتن میمون...ی دوس پسر دانشجوی پزشکی داشت که بعد یه مدت پسره ولش کرد...گفتیم یعنی خاک تو سرش که همچین کیسی رو نتونسته نگه داره
بعدش 10 ماه گوشیشو خاموش کرده رتبه یک ارشد روانشناسی شده!"



یکی از بچه ها گفت : شاید پسره ولش نکرده....
دوستم گفت: همیشه پسرا ول میکنن!




غمگین شدم که آدمی با سواد اون همچین چیزی رو درباره همجنس خودش میگه...لابد وقتی من با "م" بهم زدم نشستن گفتن نتونست پسره رو نگه داره!چ قضاوت بیرحمانه ایی....



کدوم ما زن ها از هم دفاع میکنیم؟...ی دختر با دماغ گنده یا هرچی شاید از من و تو بزرگتر باشه...چرا زن ها نسبت بهم حسودن؟..چرا مردها همیشه پشت همن؟ وما نه؟



ته همه این فرهنگ ها و یادگیری های غلط یک چیزه



نابودی


نوشته شده در : جمعه 29 آبان 1394  توسط : .    نظرات() .

باران

دلم آفتاب پهن وسط اتاق میخواهد

از این همه باران خسته ام...


نوشته شده در : شنبه 9 آبان 1394  توسط : .    نظرات() .

لیست

لیست چیزهایی که خوشم نمی آید. - ریختن هویج در هر غذایی غیر از سوپ مرغ. ( بی معنیه و رنگشم تو ذوق میزنه. مث اینه که خرده پلاستیک ریختی در غذا) - دمکراسی (بی عدالتیه چون ممکنه احمقها در اکثریت باشند. اما به شیوه حق وتو مورد تاییدم است) - مجسمه ها و پیکره های بزرگ. مخصوصا سفید رنگ. (نمی دانم چرا اما کاملا خودم را خیس می کنم) - ورود به بانک برای عملیات بانکی (پر کردن فیشها واقعا پیچیده ست. فرسوده ام می کند) - اینهایی که به آدم دست میزنند. مخصوصا مالیدن بازوهایت توسط دیگری در حین حرف زدن. (یک عذاب مجسم است) - پدیده ای به نام رئیس جمهور در هر جنسیت، و کیفیت. (الکیه). - لباس فرمی که شباهت به لباس نظامی داشته باشد. حتی ماموران پارک. (دلیلی ندارد.) - سوتین توری سفید با بندهای کشی و مقدار متنابهی سگک. (بی سلیقگی) - اتاق بدون تهویه. - کشوهای فریزر. (سوز مصنوعی دارند) - گربه ای که زل بزند در چشمت.( با آنکه سه گربه به نامهای پاتریک احساساتی، دله ی بزدل عوضی و ژوزف شهوتران دارم اما زل زدنشان حس خوبی ندارد). - برخی زنهایی که سایز شلوارشان 42 است. ( به زور خودشان را در سایز 38 فرو می کنند و وقتی که لاشه شلوار را که سیرابی شده روی کانتر می اندازند و فرار می کنند متوجه می شوی دکمه ها ی شلوار کنده شده و وقتی به اتاق پرو می روی دکمه را پیدا کنی می فهمی با خودشان برده اند که یعنی که یعنی کار من نبوده). - گوگوش در وضعیت کنونی اش. (واقعیت را نمی خواهد بپذیرد). - شمایی زاده در وضعیت اولیه اش. (واقعیت را نپذیرفت). - پیتزای سرد. (بد مزه). - جملات عاشقانه در معاشقه. (خالی بندیه). - حمامی که از توالت آن استفاده می شود.(عدم امنیت در پاکیزگی) - فکرهایی که سرزنشم می کنند. ( دوست ندارم سرزنش بشوم) - فکرهایی که اول شخصش من باشم. (خودخواهم می کنند) - دست دادن و روبوسی. (که چی؟) - توالت عمومی خوار امام در محله قدیمی رشت. (روی درها سوراخهای خیلی بزرگی است که می توانی همه مراحل قضای حاجت مردم را ببینی. کاملا واضح. و من دوست ندارم قضای حاجت کسی را ببینم یا دیده شوم) - خشونت - بنزین زدن (استرس ماشین پشتیها را دارم) - دادن بقیه پول (حساب کتاب سخت است) - شستن اتومبیل (آدم خیس و فرسوده می شود) چیزهایی که بیش از بقیه چیزها دوست دارم: - سورپرایز شدن(به ندرت کسی سورپرایزم کرده. یا بلد نبوده یا لو رفته. عقده دارم) - دست تکان دادن یک بچه در آغوش مادری خشن و عصبی و چسان فسان.( معصومیت و سقوط معصومیت را می توانی ببینی که نامش را تکامل می گذاریم) - گوش دادن به مانتراهای هندی پیش از خواب. ( آرام بخش) - گریستن بی دلیل. - دوش گرفتن - بلعیدن بستنی (زودتر تمام بشود بروم دنبال کارم) - استانبولی با ماستی که روی برنج ریختی و هم زدی و شلپ شلپ صدا بدهد با پیاز. - سفر به سیاره ونوس. - پول خیلی کلان. (کمتر از کلان به دردم نمی خورد) - فکر تمیز زنانه. (نه محجوب و ماخوذ به حیا. بلکه تمیز) - غرایز و آیینهای سرخپوستی. (بکر و پر معناست) - کتابهایی که به سبک نامه نگاری نوشته شده اند. بد نیست گاهی آدم از این لیستها تهیه کند. قبل از سیزده به در، به جهت فراغت و مفرح شدن.

کافه کافکا


نوشته شده در : سه شنبه 5 آبان 1394  توسط : .    نظرات() .

شیشه عطر

بگذار که این باغ درش گم شده باشد
گل‌های ترش برگ و برش گم شده باشد

جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ
گر قاصدک نامه‌برش گم شده باشد

باغ شب من کاش درش بسته بماند
ای کاش کلید سحرش گم شده باشد

بی‌اختر و ماه است دلم مثل کسی که
صندوقچه‌ی سیم و زرش گم شده باشد

شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش
انگار که قرص قمرش گم شده باشد

چاهی‌ست همه ناله و دشتی‌ست همه گرگ
خواب پدری که پسرش گم شده باشد

آن‌روز تو را یافتم افتاده و تنها
در هیبت نخلی که سرش گم شده باشد

پیچیده شمیمت همه‌جا ای تن بی‌سر
چون شیشه‌ی عطری که درش گم شده باشد ..


{ سعید بیابانکی }


نوشته شده در : دوشنبه 4 آبان 1394  توسط : .    نظرات() .

بدخواب۲

اونقد گاهی اشک میریزی ک دیگه اشکت نمیاد.بعضی شبا سخت میشه..آدم باید با یکی ک بهش دل داده و امید داره دوباره مثه اولا شه حرف بزنه بعد دقیقن همون شب پشیمون شه..همون شب تموم کنه و همون شبم فراموش کن..طرف مقابل راحت میخابه و برا حرفات تره هم خرد نمیکنه..ب اس ج نمیده..و زنگ ک میزنی صداش از قعر چاه میاد یعنی الان حوصلتو ندارم..ب میگفت چرا همش روضه میخونی..چرا هی قهر میکنی و درو مثه دیونه ها رو خودت میبندی و وحشی بازی درمیاری..دوستم میگفت این وحشی بازیا چیه؟؟یکی دیگه از دوستام میگفت خب اگه مشکل چادره برش دار..چی میشه مگه؟؟حجاب ک چادر نیس..ب الان پشیمونه..اون نصف شبا کلن ج نمیداد..کلن انگار نبودم و هیچ شماری نیفتاده رو گوشیش..شبای سختی بود موقع خاب ب خودت بقبولونی فردا حق نداری با این ادم حرف بزنی..میگفتی مگه تو همیشه در دسترس نبودی اونم باید اینطوری باشه ولی نبود..الانم یکی از اون شباس ک م گفت اخر شب بزنگ..از اون شبا ک با ذوق زود خوابیدم..از اونا ک فرداش پشت مژه ها کوچولو پف میکنه..از اونا ک گشنم شده وسطاش..از اونا ک همه خوابو ب محبت ترجیح دادن..امشب از اون شباس ک اشکم دس خودم نیس..کاش میشد ی قرصی خورد و همه اینجور شباییو فراموش کرد..امشب بخودم میگم حق ندازی دیگه جوابشو بدی..حق نداری


نوشته شده در : چهارشنبه 29 مهر 1394  توسط : .    نظرات() .

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات