تبلیغات
شب نوشته های من - قربانگاه

امروز:

قربانگاه

بسم الله النور

خواستم فقط برای عید و خوبیهای عید بنویسم، اما خبر نداشتم که قرار است روز عید به عزا بنشینیم. متنی که از قبل نوشته بودم، طور دیگری به پایان رسید.

.

.

هیچگاه اجازه نمیدهم زندگی در بین اعراب و علی الخصوص جایی مثل امارات که مردم از همه کشورها آمده اند و اقامت گزیده اند، مرا از هویت ملی و ایرانی بودنم دور کند و از سویی هیچگاه فریب تاریخ دوهزار و چندصد ساله ی آریایی نمیخورم که هویت اسلامی ام را به باد بدهم.

برای من هویت اسلامی و دفاع از اعتقادات اسلامی ام در الویت قرار دارد. اگر ذره ای ایرانی بودنم و تاریخ و فرهنگ آریایی بخواهد مرا به سویی مخالف با جهت مسلمانی ام سوق دهد، آن تاریخ و فرهنگ را نادیده خواهم گرفت و به آغوش صراط المستقیمِ اسلام باز خواهم گشت. این یک هدف است برای من. گاهی غافل میشوم و عقاید نژادپرستی در ذهنم غالب میگردد؛ برای همین از خدا میخواهم همیشه یاری ام کند تا آنچه را که درست است انجام دهم، چرا که هدف خلقت ما مسلمان شدن است و نه ایرانی بودن یا عرب بودن و یا اروپایی بودن. برای میزان تقوی و اسلام مان است که اجر و پاداش میدهند، و نه برای میزان عرب و کرد و فارس و لر بودنمان.

از سویی خوشحالم که ایرانی هستم. از این جهت که متعلق به قوم همان مردی هستم که که پس از نزول آیه ی  ۵۴ سوره مائده،

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودى خدا گروهى [دیگر] را مى‏آورد که آنان را دوست مى‏دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند [اینان] با مؤمنان فروتن [و] بر کافران سرفرازند (مقابل آنها محکم هستند)، در راه خدا جهاد مى‏کنند و از سرزنش هیچ ملامت‌گرى نمى‏ترسند، این فضل خداست، آن را به هر که بخواهد مى‏دهد و خدا گشایش‌گرِ داناست.»

پیامبر دست به شانه‌ی او زدند و فرمودند:« منظور از این ایه، این شخص و قوم او هستند». و آن مرد کسی نبود جز جناب سلمان فارسی. آن گاه فرمودند: « اگر دین [ در برخی روایات علم] در ستاره ثریا باشد و در آسمان ها قرار گیرد، مردانی از فارس، آن را به دست خواهند آورد.» خوشحالم که در سرزمینی چشم به دنیا گشوده ام که به شیعه خانه ی امام زمان (عج) شهرت دارد و متعلق به آن هستم.

شاید برای همین افکارم باشد که شور و شوقی که برای اعیاد اسلامی دارم، در عید نوروز کمتر است. شاید بتوان گفت این خصلت بیشتر جنوبی هاست. عید فطر و قربان به جهت همراهی دیگر مسلمانان باشکوه تر هم برگزار میشود.  از کوچکی همیشه برای اعیاد اسلامی لحظه شماری میکردم. لباسهای نو، عید دیدنی ها، صبحانه ی مخصوص عید، شیرینی های خوشمزه، نورافشانی های شبِ عید، چراغانیهای خاص و رنگارنگ، و عیدی های بزرگ که عیدیِ عیدنوروز در مقابل عیدی این دو عید هیچ است. از همه مهمتر خاص و ویژه بودن این روزها که برکت و رحمت خداوند وسیعتر است و جشن گرفتن آن از سنتهای رسول اکرم است. ملائک فوج فوج فرود می آیند و دعاهای بندگان را روی بالهایشان میگذارند و بالا میروند.

در تصور من، عید شبیه پدر مهربانی است که زانو زده تا هم قد فرزندش گردد و دستهایش را در گشوده ترین حد خود گشوده و فرزندانش را به آغوش خود فرا میخواند تا آنها را محکم در آغوشش قرار دهد و سر و گونه شان را ببوسد. البته که دستهای رحمت و مغفرت خداوند بر روی بندگانش همیشه گشوده است و بیشتر از خودِ ما مشتاقِ در آغوش گرفتنمان است. اما روزهای عید انگاری این گشودگی و اشتیاق بیشتر باشد و انگاری فرح و سرور مثل باران از آسمان میبارد.

عید قربانِ امسال اما…

فیلم «شیار۱۴۳» را دیده اید؟ روایت روزهای جنگ و چشم انتظاری مادران شهید. رادیویی که هر روز روشن است روی موج رادیو عراق و مادری که منتظر است تا اسم فرزندش را در لیست اسامی اسرای جنگ بشنود و دلش آرام گیرد و خوشحال شود که پسرش زنده است.

دیروز که شبکه خبر را می دیدم و آقای اوحدی اسامی جان باخته های فاجعه منا را به همراه شماره کاروان میخواند، فکرم رفت سمت این فیلم.  با این تفاوت که چند هزار نفر پای تلویزیون و یا رادیوی خود نشسته اند و خدا خدا میکنند که اسم آشنایی به گوششان نخورد. دعا دعا میکنند که مسافرشان در لیست جان باخته ها نباشد.

پیش خودم فکر میکردم شاید در این بین مادری باشد که حدود ۳۰ سال پیش با شنیدن نامِ فرزندش از رادیو، خنده به لبهایش آمده و دیروز با شنیدن نام همان فرزندش، دلش آتش گرفته است. چند نفر به همراه همسرش به حج رفته و بی همسر قرار است برگردد. چند تا پارچه نوشته‌ی خیرمقدم سفارش داده شده که با خط خوش نستعلیق روی آن بنویسند « حجکم مقبول و سعیکم مشکور» و حالا باید جای آن، پارچه های مشکی به در و دیوار خانه شان بیاویزند. چند تا مجلس ولیمه قرار است به مجلس عزا تبدیل شود.

دیروز تصور اینکه چند دختر همسن و سالِ من و شاید کوچکتر از من، اسم پدرشان را از شبکه خبر شنیده اند، آشوبم کرد. خدا می داند چند دختر قرار است بی پدر شود. دیروز عیدِ قربانمان عزا شد. تا بحال همچه عیدی را ندیده بودم. در این بین حرفهای سخیف عده ای که معلوم نیست این دشمنیشان با اسلام از کجا نشأت گرفته، زخمی بود بر روی زخم. چه بیرحمانه قضاوت میکردند و بی کفایتی دیگران را میگذاشتند به پای خدا و پیامبرش.

مسلمان باشی و تابِ دیدنِ اجسادِ به زمین افتاده ی حاجیان در لباس احرام داشته باشی؟ آن هم در بین آنهمه زباله و بطریهای خالی آب؟ اینها زائر خانه خدا بودند. زائر بیت الله الحرام حرمت دارد. تصاویر اربعین را دیده اید؟ دیده اید چطور از زائرین نوه‌ی رسول خدا پذیرایی میکنند؟ دیده اید چه عزت و احترامی برای تک تک شان قائل میشوند؟ آخ که اگر مکه و مدینه به دست ما می افتاد. اول از همه در بقیع یک حرم میساختیم با چهار گنبد و بعد مدعیان بیایند و شاهد باشند موکب های خوشامد گوی هنگام حج را.

میتوان خوشحالی صهیونیست ها و کابالیست ها را از فاجعه دیروز به راحتی حدس زد؛ ولی آن هنگام که ندای «انا المهدی» در جهان بپیچد، چه نقشه هایی پیش از عملی شدنش نقش بر آب خواهد شد. بگذار اسب خود را بتازند. چنان غرق در سنت املاء و استدراج شده اند که خبر ندارند به مو میرسد اما پاره نمیشود.


الهام بانو


نوشته شده در : دوشنبه 6 مهر 1394  توسط : .    نظرات() .

tomikolagazo.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:38 ق.ظ
certainly like your web-site however you have to check the spelling on several of
your posts. A number of them are rife with spelling problems and I find it very bothersome to inform
the truth nevertheless I will surely come again again.
http://plaza.rakuten.co.jp/arleencozart
شنبه 14 مرداد 1396 06:03 ق.ظ
Pretty! This has been a really wonderful article. Thank you for supplying
this information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر